پرسش رایجی که میشنوم این است: «چطور از هوش مصنوعی در کسبوکارم استفاده کنم؟» این پرسش، با همین صورتبندی، تقریباً همیشه به جای بدی میرسد. چون از ابزار شروع میکند، نه از مسئله.
پرسش بهتر این است: «کدام کار در هفتهٔ من بیشترین وقت را میگیرد و کمترین قضاوت را لازم دارد؟» هر چه پاسخ این پرسش باشد، نقطهٔ شروع درست است.
جایی که واقعاً کار میکند
- کارهای تکراری با ورودی و خروجی روشن — خلاصه کردن، دستهبندی کردن، استخراج اطلاعات از متن.
- پیشنویس اول هر چیزی. ویرایش کردن یک متن متوسط از نوشتن از صفر سریعتر است.
- پاسخ به پرسشهایی که جوابشان از قبل در جایی نوشته شده و فقط پیدا نمیشود.
جایی که کار نمیکند
هر جا که اشتباه، هزینهٔ سنگین و غیرقابلبازگشت داشته باشد. هر جا که پاسخ باید قابل دفاع باشد، نه فقط قابلقبول. و هر جا که خودِ شما هم نمیدانید پاسخ درست چه شکلی است — چون در آن صورت نمیتوانید تشخیص دهید خروجی درست است یا فقط خوشظاهر.
ابزاری که نمیتوانید خروجیاش را داوری کنید، ابزار نیست؛ ریسک است.
بنابراین کار مشاورهٔ درست، بیشتر از آنکه معرفی ابزار باشد، مرزکشی است: این کارها بله، آن کارها نه، و اینجا جایی است که آدم باید تصمیم بگیرد. مشاورهای که فقط فهرست ابزار میدهد، کار را به شما برنگردانده — فقط سنگینترش کرده.